تاریخ: شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ

کاش

کاش پرنده بودم  مثل  همونائی که پرواز میکنند و میرند به دور دست ها  اون جائی که  همه چی براشون بهتره  جائی که دوست دارن  و اونجا میمونند
اونا برایه رفتن اجازه نمی خواند
کسی جلوشونو نمیگیره  کسی ازشون پاسپورت و ویزا نمی خواد
پرنده ها ازادند  رویه زمینه خدا همه جا میرند
انگار که گناه هاشون سبکه برایه همینه میپرند
 پرنده ها دیدشون به زندگی وسیعه همه چیرو از بالا میبینند
اگه خوششون نیاد ازش دور میشن میرن یه جایه دیگه
ای کاش پرنده بودم  تویه کشتی که مسافرت میکنم پرنده ها هم با ما سفر میکنند
از چین سوار بر دکل جلویه کشتی با ما همسفر شدن تا امریکا
روزا ماهی میگرفتند و شبا رو دکل میخوابیدن مثل ما ادما  
تا رسیدیم امریکا  اونا رفتن ساحل  ولی ما از کشتی پامونم زمین نزاشتیم
دوباره ما برگشتیم این بار  دوباره اون پرنده ها که از امریکا خسته شده بودن با ما راه افتادن
اومدن و اومدن
ای کاش پرنده بودم   دیگه نمیپرسیدن که کی هستی و از کجا اومدی و به کجا میری
هرجا میخواستی میرفتی .
ازادی فقط وسعتش به اندازه کلمشه   ای کاش میشد یه کمی بزرگ تر میشد نوشتش.